حكيم زجاجى
1289
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از او نيز نوميد گشتند خيل * روان گشت از چشمها خون چو سيل خدا جان آن نوجوان بازداد * به دو صوت از بخت ، آواز داد كه ماندست اى شاه عمرت بهجاى * بنه بر سر چرخ گردنده پاى چو بر تخت بنشست شاه رشيد * مؤيد بر شاه ايران رسيد كه فرزند صدر جهان بد نظام * بيامد ز حد خراسان پيام بر از چارصد بود هشتاد و هشت * كه او باز دستور آن شاه گشت بياورد بىمر تجمل ز راه * كلاه و كمر ، خيمه و بارگاه سراپردهء اطلس و چتر و تيغ * بدانسان كه بالاى خورشيد ميغ يكى روز سلطان همىشد سوار * بيامد يكى ملحد نابكار بزد دشنه بر پشت و پهلوى شاه * گرفتند او را سواران به راه ورا اندر آن كار بد چند يار * بكشتندشان زار بر هركنار ببردند شه را و مرهم نهاد * از آن زخمها به شد آن پاكزاد به سوى خراسان شد آن شهريار * فراوان سپه بر يمين و يسار پى كار ارغو كه بد عم شاه * به شهر نشابور شد كينهخواه برادر بدش سنجر نيكنام * بفرمود كاو پيش رو شد به كام قماج دلاور ورا يار بود * كه ميرى توانا و پركار بود ز هشتاد و نه سال رفته به سر * برفتند آن هردو والاگهر ارسلان بگ « 1 » ، ارغون بدى ترسناك * پرانديشه از بيم مرگ و هلاك كه او خسروى بود با فر و زور * نمايان و روشن چو تابنده هور دلير و قوىراى با زور دست * ز ناگاه « 2 » بند زمانش ببست غلامى بد او را ختايىنژاد * شبى قصد او كرد آن پاكزاد غلام نكوهيده سرمست بود * همش خنجرى تيز در دست بود به مرو اندر ارغون كلان « 3 » را بكشت * از آن كار شد روزگارش درشت از آن پيش كايد بدانجا سپاه * برفت از جهان دشمن كينهخواه
--> ( 1 ) به جنگ عم خويش ارسلان ارغون و برادر با اتابك قماج به مقدمه فرستاد . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، ص 96 . ( 2 ) ز ناگه ( 3 ) ارسلان ارغون را در مرو غلامچهاى كارد زد و بكشت . همان